|
شبهه: امت اسلامي در زمان پيامبر گرامي اسلام ـ صليالله عليه و آله ـ و بعد از وفات ايشان همواره در تعيين واليان امر، معتقد به نظام شورا بودند و شورا امري است مورد تأييد پيامبر اسلام ـ صليالله عليه و آله ـ و همچنين اهل بيت و نظرية شيعه تا قرن اول هجرت بر اين مبنا بود ولي بعداً نظر آنها تغيير پيدا كرد و ... جواب اجمالي: در زمان پيامبر اسلام ـ صليالله عليه و آله ـ آنحضرت اگرچه با اصحاب خود مشورت ميكردند ولي عمل به رأي آنها براي نبي اكرم ـ صليالله عليه و آله ـ لازم نبود و در حقيقت فرمان و امر رسول خدا ـ صليالله عليه و آله ـ در هر امري مقدم بر تمام امور بود و بعد از رحلت پيامبر اكرم ـ صليالله عليه و آله ـ نيز در مهمترين مسأله يعني تعيين خلفا، اين مسئله كمتر به چشم ميخورد، خصوصاً در تعيين خليفة دوم به وسيلة ابوبكرخليفة اول. جواب تفصيلي: به اين شبهه، در دو بخش پاسخ داده ميشود؛ الف) شورا در زمان پيامبر اسلام ـ صليالله عليه و آله ـ . ب) شورا بعد از نبي اكرم ـ صليالله عليه و آله ـ . پاسخ بخش اول اين است كه: تمام مسلمانان با قاطعيت بر اين اعتقاد هستند كه نبي مكرم اسلام ـ صليالله عليه و آله ـ معصوم بوده و سخنان او برابر واقعيت و خواست خداوند متعال ميباشد، زيرا اگر جز اين بود خداوند پيروي بي چون و چرا از او را فرمان نميداد. «ما ينطق عن الهوي ان هو الاّ وحي يوحي»[1][1]. پس فرمان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمان خداوند است و بر همه لازم است كه از او پيروي كنند. عدهاي از علماء اهل سنت ميگويند: رأي اكثريت در امور اجتماعي، حاكم است تا آنجا كه نبي اكرم ـ صليالله عليه و آله ـ خود بايد از آن پيروي كند! استدلال اين عده به آيه 159 سورة آل عمران است: «از رحمت خداست كه تو نرم و گشادهرو با ايشان هستي كه اگر جز اين ميبود و تو سخت و سنگين دل ميبودي از كنار تو پراكنده ميشدند، براي ايشان رحمت بخواه و با آنان مشورت كن و آنگاه كه بر كاري عزم كردي بر خدا توكل كن ـ و انجام بده ـ خدا كساني كه بر او توكل دارند را دوست ميدارد». در توضيح اين آيه بيان ميشود كه: اگر چه اين آيه به پيامبر ـ صليالله عليه و آله ـ دستور ميدهد كه با ياران خود مشورت كند ولي صريحاً اعلام ميكند كه پيامبر ـ صليالله عليه و آله ـ محكوم به پيروي از رأي اكثريت نميباشد، يعني پيامبر ـ صليالله عليه و آله ـ پس از مشورت نيز ميتواند نظر خود را عمل كند چرا كه ميفرمايد: «با آنان مشورت كن و آنگاه كه خود به كاري عزم كردي بر خدا توكل كن و انجام بده و ... » و حال آنكه اگر نظر ديگران لازم الاجرا بود ميبايست چنين ميفرمود «آنگاه كه رأي مردم بر چيزي قرار گرفت تو نيز آن را قبول كن و انجام بده». به اضافه در تاريخ نيز شواهدي موجود است كه بر خلاف اين نظريه ميباشد از جملة آنها مسئلة صلح حديبيه است كه پيامبر اسلام ـ صليالله عليه و آله ـ با شرايطي ويژه با قريش صلح كرد، در حالي كه مسلمانان از اين صلح ناخشنود و ناراحت بودند.[2][2] حال سؤالي مطرح ميشود كه پس منظور از مشورت پيامبر ـ صليالله عليه و آله ـ با مردم چيست؟ در جواب ميتوانيم بگوئيم كه مشورتهاي ايشان تدبيري بود كه بدينوسيله هم به نظر مردم احترام و ارج گذارد و هم عقل و انديشهها را در راه پيشرفت اسلام به كار ميانداخت و هم جلو قسمتي از كارشكني هاي برخي از سران قوم گرفته ميشد. زيرا همين اندازه كه طرف مشورت قرار ميگرفتند خود را در كارها سهيم ميديدند. در پاسخ بخش دوم بيان ميشود كه: چون پيامبر ـ صليالله عليه و آله ـ چشم از جهان فرو بست عدهاي از صحابه در سقيفة بني ساعده گرد آمدند و خليفه بعد از رسول خدا ـ صليالله عليه و آله ـ را انتخاب كردند، انتخاب چهار خليفه از اهل سنت (ابوبكر، عمر، عثمان، علي ـ عليه السلام ـ ) يكسان نبود، چرا كه ابوبكر با بيعتي دو مرحلهاي در سقيفه و مسجد النبي انتخاب شدو عمر به وصيت خليفه اول روي كار آمد، ولي انتخاب عثمان نتيجه شورايي بود كه عمر آن را تشكيل داده بود، علي ـ عليه السلام ـ بوسلية عموم مردم به رهبري برگزيده شد. در جريان سقيفة بني ساعده عدة زيادي از صحابه خصوصاً بنيهاشم از بيعت كردن با ابوبكر خودداري كردند، امام علي ـ عليه السلام ـ نيز از بيعت خودداري نمود. به هر حال ابوبكر زمام امور را در دست گرفت، آن هم به كمك عمربن خطاب، در صورتي كه در اين كار بسياري از صحابه ناديده گرفته شدند و چند سال پس از اين جريان عمربن خطاب صريحاً اعلام كرد كه ابوبكر بدون مشورت و بي حساب به خلافت منصوب گرديد. طبري نقل ميكند كه: «عمر روزي بالاي منبر قرار گرفت و گفت: شنيدهام كسي از شما گفته است: اگر عمر بميرد من با فلاني بيعت ميكنم كسي مغرور نشود زيرا «ان بيعة ابيبكر كانت فلتة» بيعت با ابوبكر بي مشاوره و بي حساب بوده است وخداوند شر آن را نگاه داشت»[3][3]. يكي از عجيبترين كارهايي كه در زمان ابوبكر به وسيلة وي صورت گرفت تعيين خليفه، پس از خود بود. زيرا بنا به گفتة اهل سنت، پيامبر ـ صليالله عليه و آله ـ چنين كاري نكرده بود، پس چگونه كار ابوبكر مشروع بود؟ يعقوبي ميگويد: «ابوبكر در نامهاي عمر را چنين به خلافت منصوب كرد «با سپاس خداوند من عمر بن خطاب را به عنوان جانشين خود بر شما منصوب كردم، پس اطاعت نماييد و ...»[4][4] طبري و ابن ابي الحديد[5][5] هم اين جريان را نقل ميكنند. عدهاي از صحابه با اين انتخاب به مخالفت برخاستند. ابن اثير در الكامل و ابن ابيالحديد در شرح نهج البلاغه[6][6] نقل ميكنند كه طلحه مخالفت خود را از اين انتخاب ابوبكر در ميان گذاشت، ولي ابوبكر به آن اعتنا نكرد. امام علي ـ عليه السلام ـ نيز اين انتخاب را با شگفتي چنين بيان ميكند: «وقتي نفر اول زمانش سپري شده، خلافت را به پسر خطاب سپرد. شگفتا او كه در حيات خود از مردم ميخواست عذرش را بپذيرند و او را از خلافت معذور دارند ولي خود به هنگام مرگ عروس خلافت را براي ديگري كابين بست! چه عجيب هر دو به نوبت از خلافت بهره گرفتند، ابوبكر خلافت را در اختيار كسي قرار داده كه آكنده از خشونت، سختگيري، اشتباه و پوزش طلبي بود. بدون شك علي ـ عليه السلام ـ از اين انتخاب راضي نبوده است. ولي به خاطر مصالح مسلمين صبر نمود، عمر نيز پس از ده سال و اندي خلافت بنابه عللي دست به تشكيل شورايي زد كه سرنوشت خلافت پس از او را تعيين كند. شورايي كه علي ـ عليه السلام ـ از تشكيل آن مينالد و از دستاورد آن به خدا پناه ميبرد و ميفرمايد «فيالله و للشوري»[7][7] عمر اعضاي شورا را طوري انتخاب كرده بود كه به انتصاب نزديكتر بود تا شورا. زيرا از همان اول مشخص بود كه به پيروزي فردي غيز از امام علي ـ عليه السلام ـ منجر ميشود. پس از اتمام اين مباحث مشخص ميشود كه مطرح كردن اجماع و شورا دسيسههايي جهت غصب خلافت امام علي ـ عليه السلام ـ بود و در حقيقت در تعيين هيچ كدام از خلفاء شورا، به معني واقعي نبود. «والسّلام» [1][1] . سورة نجم، آية 53. [2][2] . السيرة النبويه، ابن هشام، انتشارات دارالعلم بيروت، ج 3، از صفحة 321 به بعد. [3][3] . تاريخ طبري، ج 4، از ص .182 تا 1823، به نقل از سيره نبويه ابن هشام از ابن اسحاق. [4][4] . تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ج2، ص 17. [5][5] . تاريخ طبري، ج2، ص 618 و شرح ابن ابي الحديد، ج6، ص 11. [6][6] . كامل ابن اثير، ج 2، ص 425 و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج6، ص 12. [7][7] . نهج البلاغه، خطبة 3.
+ نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط حامد
|
|
|