شيوه امام در ابراز مخالفت
كنارهگيرى و خانهنشينى امير مؤمنانعليه السلام به معناى آن نبود كه آن حضرت لب از سخن فرو بندند و در برابر عملكرد خلفا جز تسليم و سرسپارى، راهى ديگر پيش نگيرند؛ بلكه امام عليه السلام با شيوههاى گوناگون، مخالفت خود را اعلام مىداشتند و بدون آن كه به وحدت و انسجام جامعه خدشهاى برسانند، همواره معترض سياسى شناخته مىشدند. در اين جا برخى از شگردهاى امام را در ابراز مخالفت، از نظر مىگذرانيم:
.1 خوددارى از بيعت داوطلبانه
براساس عرف سياسى زمان خلفا، تمامى كسانى كه حكومت را به رسميت مىشناختند، وفادارى خود را با انجام بيعت، نشان مىدادند و خوددارى از اين كار، بهويژه از سوى افراد سرشناس و نامآور، گناهى نابخشودنى به شمار مىآمد. امير مؤمنانعليه السلام با هيچ كدام از خلفا از سر شوق و رغبت بيعت نكرد و جز بر اثر تهديد و شمشير، دست بيعت نداد. هر چند وقايعنگار مغرض و دروغپردازى چون سيفبن عمر بيعت امام را با خليفه اول به گونهاى به تصوير مىكشد كه گويا ايشان براى اين كار سر از پا نمىشناخته و تأخير را در آن روا نمىدانستهاند؛ اما اين روايت جز در گوشهاى از كتابهاى تاريخى جايگاهى نيافته و همچون ديگر حكايات اين راوى، بر بىاعتبارى وى افزوده است. بيشتر انديشمندان سنى بر اين باورند كه بيعت امام، يقينا پس از شهادت همسرش روى داده است و برخى از اينان تاريخ تقريبى آن را شش ماه پس از آغاز خلافت ابابكر دانستهاند. امير مؤمنان خود در پاسخ به نامهاى از معاويه، به چگونگى اين بيعت اشاره كرده و پيشاپيش تلاش برخى از نويسندگان را براى اختيارى انگاشتن آن ناكام گذاشته است: گفتى مرا چون شترى بينىمهار كرده مىراندند تا بيعت كنم. به خدا كه خواستى نكوهش كنى، ستودى، و رسوا سازى و خود را رسوا نمودى. مسلمان را چه نقصان كه مظلوم باشد و در دين خود بىگمان؟ يقينش استوار و از دودلى بر كنار؟ بيعت امام با دو خليفه ديگر نيز، پس از تهديد و اكراه بود. به تعبير دقيق، اساسا بيعت وفادارى نبوده است؛ چنان كه پس از انتخاب عثمان، عبد الرحمنبن عوف شمشير از نيام بيرون كشيد و همراه با چند تن ديگر امام را ـ كه با حالتى خشمگين نشست شورا را ترك مىگفت ـ از نيمه راه باز گرداند و به بيعت با عثمان فرا خواند. امامعليه السلام ـ كه همچون گذشته راهى جز بيعت پيش روى خود نمىديد ـ بر ناخشنودى خود با اين سخن تأكيد ورزيد: «اين، اولين بار نيست كه عليه ما بسيج مىشويد.»
.2 انتقاد از عملكرد خلفا
امام علىعليه السلام در دوره بيست و پنج ساله خانهنشينى، در نقد عملكرد خلفا كوتاهى نكرد و تكليف شرعى خود را در اين باره نيز ادا فرمود. چنان كه وقتى خليفه دوم اموال برخى از كارگزاران متخلف را مصادره مىكرد و سپس با باز گرداندن نيمى از اموال به آنان، در مسئوليتهاى پيشينشان باقى گذاشت، با اين اعتراض امام روبهرو شد كه اگر آنان با خلافكارى به اين ثروت دست يافتهاند، چگونه همچنان نيمى از آن را در اختيار مىگيرند و به كار پيشين خود باز مىگردند؟
اين انتقادها در زمان عثمان ـ كه كجروى را از حد گذرانده و زمينه آشوب عمومى را فراهم ساخته بود ـ به اوج خود رسيد و در قالبهاى گوناگونى رخ مىنمود. بارها امام علىعليه السلام صداى اعتراض مردم را به گوش عثمان مىرسانيد و عزل واليان خطاكار را از وى مىطلبيد، و در اين راستا خشم خود را از عملكرد خليفه اين چنين آشكار مىساخت: حق سنگين و تلخ است و باطل سبك و دلپسند. تو كسى هستى كه از سخن راست به خشم مىآيى و از سخن دروغ خشنود مىشوى... از خدا بترس و از اعمالى كه مردم را به ستوه آورده است، توبه نما. چرا دست سفيهان بنىاميه را از ناموس مسلمانان و اموال آنان كوتاه نمىگردانى؟ به خدا قسم، اگر در غرب عالم يكى از كارگزاران تو ستمى نمايد، تو نيز در گناه او سهيمى. بذل و بخشش بىحساب بيت المال، خوددارى از اجراى حدود الهى، گرايش به خويشاوندسالارى، و انتخاب مروانبن حكم براى مشاورت و رايزنى، از ديگر كجروىهاى عثمان بود كه اعتراض شديد امام را برانگيخت. مروان كسى بود كه در زمان پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و دو خليفه نخست به همراه پدرش در تبعيد به سر مىبرد؛ اما همو در دربار خليفه سوم چنان منزلتى يافت كه با كارشكنىهاى خود تلاشهاى اصلاح گرايانه امير مؤمنان را بىثمر مىساخت و به فرموده امام، جز به تباه ساختن عقل و دين خليفه خرسند نبود. مروان آن گاه از تو راضى مىگردد كه دين و عقلت را بربايد و همچون شتر كجاوهكش هر جا كه خواهدت بكشاند. به خدا قسم، مروان دين و انديشه درستى ندارد و در نيمه راه تنهايت مىگذارد. معاويه در يكى از نامههاى خود به امام علىعليه السلام رفتار آن حضرت را با خلفا بهشدت نكوهش مىكند و بهويژه بر عيبجويى امام از دين و عقل عثمان تأكيد مىورزد. تلاش معاويه بر آن است كه از خلفا چهرهاى نقدناپذير ترسيم كند و رفتار امام رابا آنان از سر انگيزههاى نفسانى بشمارد. امير مؤمنانعليه السلام در پاسخ، با اشاره به اين كه معاويه شايستگى آن را ندارد كه از امام بازخواست نمايد، بر حقانيت راه خويش و به جا بودن انتقادها تأكيد مىورزد. و پنداشتى كه من بد همه خليفهها را خواستم و به كين آنان برخاستم. اگر چنين است ـ و سخنت راست است ـ تو را چه جاى بازخواست است؟ جنايتى بر تو نيايد تا از تو پوزش خواستن بايد... و از اين كه بر عثمان به خاطر برخى بدعتها خرده مىگرفتم، پوزش نمىخواهم. اگر ارشاد و هدايتى كه او را كردم، گناه است، «بسا كسا كه سرزنش شود و او را گناهى نيست.»
شيوه امام علىعليه السلام در مواجهه با مخالفان
اين بخش از سيره امام علىعليه السلام از درسآموزترين فرازهاى تاريخ سياسى زندگى آن بزرگوار است. امير مؤمنان در دوران كوتاه حكومت خويش با سه نبرد ويرانگر داخلى روبهرو شد و در برخورد با جنگافروزان، آداب اخلاقى را فرو نگذاشت و به همه احكام فقهى مربوط به جنگ با اهل قبله پايبند بود. امام علىعليه السلام در برخورد با مخالفان خويش سه راهبرد اساسى داشت: گفتوگو؛ مدارا؛ برخورد قاطع. تلاش اوليه امير مؤمنان، پاسخگويى به شبهات مخالفان بود و مىكوشيد راهى براى پايانبخشيدن مسالمتآميز به نزاع و دشمنى بيابد. اگر از اين راه نتيجه دلخواه به دست نمىآمد، با مخالفان خود، تا جايى كه به امنيت و وحدت جامعه اسلامى آسيبى نمىرسيد، مدارا، و از شدت و خشونت پرهيز مىكرد. سرانجام اگر مخالفان دست به قيام مسلحانه مىزدند و امنيت شهرها و راهها را به خطر مىانداختند، نوبت به برخورد قاطعانه مىرسيد. البته امامعليه السلام در اين مرحله نيز هيچ گاه از ارشاد و راهنمايى دشمنان غفلت نمىكرد و در عمل نيز نشان مىداد كه همواره اين سخن پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله را پيش چشمان خود دارد كه در غزوه خيبر، خطاب به ايشان فرمود: «اگر خداوند يك تن را به دست تو هدايت كند، بهتر از هر چيزى است كه خورشيد بر آن مىتابد.»
آداب اخلاقى در نبرد با مخالفان
امام علىعليه السلام حتى هنگامى كه جز نبرد، راه ديگرى پيش روى خود نديد، از رعايت آداب اخلاقى دست نكشيد و فتوت و جوانمردى را فرو نگذاشت.
خوشرفتارى با ناتوانان
در مكتب امير مؤمنان، رفتار با دشمن در چارچوبى از مسائل اخلاقى قرار مىگيرد؛ به گونهاى كه نمىتوان براى فرونشاندن كينههاى درونى، كشتهشدگان را مثله كرد و يا فراريان و زخمخوردگان را از پا درآورد. اگر به خواست خدا شكست خوردند و گريختند، آن را كه پشت كرده مكشيد و كسى را كه دفاع از خود نتواند آسيب مرسانيد، و زخمخورده را از پا در مياريد . زنان را با زدن بر مينگيزانيد؛ هرچند آبروى شما را بريزند يا اميرانتان را دشنام گويند . امامعليه السلام نه تنها با مجروحان دشمن بدرفتارى نمىكرد، بلكه به مداواى آنان همت مىگماشت؛ چنان كه در جنگ با خوارج، چهل نفر از زخمخوردگان را براى مداوا به كوفه انتقال داد. براساس روايتى ديگر، آنان را ـ كه تعدادشان به چهارصد نفر مىرسيد ـ به خانوادههاىشان سپرد تا پرستارى كنند و خود به مداواىشان بپردازند.
+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط حامد
|